کوچک که بودم پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند. پدرم تلگراف چي بود. در طراحي دست داشت. خوش خط بود. تار مي نواخت. او مرا به نقاشي عادت داد. الفباي تلگراف ...
26 جولای 2010 ... کوچک که بودم پدرم بیمار شد. و تا پایان زندگی بیمار ماند.پدرم تلگرافچی بود.در طراحی دست داشت.خوش خط بود.تار می نواخت. او مرا به نقاشی عادت داد.
tahlilbalatar.blogspot.com/2010/07/blog-post_26.html - Cached - Similar
1 مارس 2012 ... مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سال ها مذهبی بودم ، بی آنکه خدایی داشته باشم (!!!) "بیوگرافی سهراب به قلم خودش- از کتاب هنوز در ...
کوچک بودم که پدرم بیمار شد . و تا پایان زندگی بیمار ماند . پدرم تلگرافچی بود . در طراحی دست داشت . خوش خط بود . تار می نواخت . او مرا به نقاشی عادت داد . الفبای ...
جهنم سرگردان - مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم بی انکه خدایی داشته باشم - زندگی تجربه تلخ فرواون دارد. دو سه تا کوچه و پس کوچه و ...
مذهب شوخي سنگيني بود كه محيط با من كرد و من سالها مذهبي ماندم. بي آنكه خدايي داشته باشم ... (هنوز در سفرم) سهراب از معلم كلاس اولش چنين ميگويد : ... آدمي بي رويا بود.
26 جولای 2010 ...من سال ها نماز خوانده ام. بزرگترها می خواندند، من هم می خواندم. در دبستان ما را برای نماز به مسجد می بردند. روزی در مسجد بسته بود.بقال سر گذر گفت:"نماز ...